هنر آباد , آموزش نقاشی  , خط تحریری , خوشنویسی , گرافیک

خرید فروش سی دی آموزش نقاشی, خوشنویسی و خط تحریری با خودکار

فروش لوازم تخصصی خوشنویسی و نقاشی

مصاحبه شب شیشه ای با حمید عجمی

 

سوال نظر سنجي

به نظر شما كدام يك از اقشار جامعه بد خط ترند ؟

1- خبرنگارها 2-پزشك ها 3- مهندسين 4- كارمندان 5- قیاس صحيحی نيست

– ميهمان امشب ما يك استاد است در رشته خودش . امروزه ما ايراني ها دست خطهاي خوبي نداريم كسي كه روبروي من نشسته است يك استاد خوشنويسي است اودر سال 1341 در تهران متولد مي شود گرافيست است آقاي حميد عجمي عزيز سلام قربان شب بخير به برنامه ما خوش آمديد.

سلام عرض ميكنم خدمت شما و بينندگان محترم.

من وقتي با اساتيد هنر خوشنويسي گفتگو ميكنم يك جديت خاصي در پشت چهره شان است خيلي از بالا نگاه ميكنند همه را ميگويند كه ما خيلي استاديم و بقيه كه دست خطشان بد است چقدر آدمهاي كم هوشي هستند.

آنها واقعاً هنرمند بودند؟عالم خوشنويسي اين است كه خيلي چيزها را از بالا نگاه ميكنند چون نگاه معرفتي دارند ولي خودشان را كوچك مردم ميدانند هميشه اينگونه بوده .

شما توجه كرديد كه اخيراً براي مردم مهم نيست كه دست خطشان چگونه است بيشتر به نحوه ارتباط و دست نوشته توجه ميكنند .

ما از خيلي چيزها فاصله گرفتيم مولانا يك شعر قشنگي دارد كه كه ميگويد ميدهند افيون به مرد زخم مند چونكه پيكان از تنش بيرون كنند پس به هر ميلي تو دل خواهي سپرد از تو چيزي در نهان خواهند برد بالاخره بااين دنياي جديد و اين چيزهاي جديد كه در مملكت ما آمده يقيناً از اصل و سنت مردم فاصله ميگيرند يك ذوقي است كه در وجود ما ايرانيها است كه به علت مشغله مان فاصله گرفته ايم خط خوب را همه ايراني ها دوست دارند ولي به آن نميپردازند .

لزوماً آقاي عجمي به خاطر مشغله هم نيست شما فكر بكنيد كه يك نامه رسمي اداره را اگر خوشنويسي بكنيد اصلاً مي خندند دوست دارند كه تايپ بشود و منظم باشد يعني اينكه به جديت نپذيرفته ايم اين قضيه را .

فكر نميكنم، ما به حروف سربي و كلمات اينچنيني عادت كرده ايم اینها كه محتواي ماجرا است صحبت اين است كه در نامه هاي اداري هيچ محبتي در آن نيست يعني هيچ ابراز علاقه اي به هم نميشود انگار 2 تا ربات نشسته اند دارند با هم صحبت ميكنند .

شما چگونه دوست داريد نامه اداري بنويسيد عزيزم كه نميشود در آن گفت .

چرا نمي شود من الان در جايي كه مشغول هستم تمام نامه هايم مملو از اين كلمات است .

حضور ذهن داريد بگوييد كه شما چگونه نامه اداري مينويسيد ؟

مينويسم كه عزيز بزرگوارم عزيز دلم جناب آقاي فلاني با تشكر از شما كه ما را هميشه مرهون لطف خود قرار ميدهيد ما مخلص شما هستيم اين كار را انجام بدهيد .

اين عناويني كه گفتيد براي اين بوده كه كار شما را انجام بدهند ربطي به محبت نامه ندارد .

ما كار كسي را هم كه مي خو اهيم انجام بدهيم همين كار را ميكنيم من معتقد هستم كه ما اگر در ذيل تفكر شيعي كه يك روزي ان شاء الله درگير لقاء حضرت حق بشويم اول از لقاء انسان بايد شروع بكنيم فهم آن انسان و اينكه در مقابل شما كسي نشسته است كه بايد بفهميمش از شأن و شخصيت و منزلتش گذر بكنيم و به نكات بالاتري برسيم به خاطر حل شدن اين مسائل از سنت و عشق و عاشقي فاصله گرفته ايم امروز آدمها نسبت به عشق و عاشقي هم اينگونه فكر مي كنند الان اين تعشق و مهر ورزي كه در بين آدمها است مثل قديم است ؟به نسبتي كه از خوشنويسي فاصله گرفته اند از عاشقي هم فاصله گرفته اند.يعني عاقلانه عاشق مي شوند .

ناصر زروئي نصر آباد يك شعر بلندي دارد كه يك بيت آن ميگويد كه يه چيز ميگم ان شاء الله دل خور نشين/ قربون آن دلهاي تك سرنشين اول شعرش عشق عاشقي راالان را با قديم مقايسه ميكند و ميگويد كه قديم اصالت در چه بوده و ما الان به كجا رسيده ايم الان ما دلهايمان تك سرنشين نيستند همه چيز را عشق تلقي ميكنيم نه حالا اين كه منظورم عشق به همسر و هم نوع باشد منظورم اين است كه خيلي معشوقهاي جديد در دل ما جا باز كرده اند كه ما را ازآن اصالت دور كرده اند.

حالا مثلاً اگر تعداد معشوقي كه شما مثال ميزنيد زياد باشد اين عيب ندارد منتهي اگر همه آنها قابل انتزاج با آن حقيقت باشند در دلهاي ما چيزهايي هستند كه هيچگونه حل نمي شوند يك نوع پليمر هستند ولي در قديم مردم خيلي چيزهایي را دوست داشتند مثلاً دست خط يك بزرگ يا بعضي ها براي يادگاري مركب را نگاه ميداشتند و به هم مهر داشتند منتهي اينها در يك شاهرا حقيقي با هم انتزاج پيدا ميكردند و تبديل به يك حقيقت ميشدند امروز ما يك چيزهايي را دوست داريم كه در وجود تعارض ايجاد ميكند .

استاد اگر شما تصميم گيرنده بوديد دستور مي داديد كه مكاتبات اداري را خوشنويسي كنند؟

بله دستور ميدادم كه رجوع كنند به اصل و حقيقت خودشان ما امروز داريم مثل كامپيوتر رفتا رميكنيم يكي از دوستانم به من يك نكته اي گفت دارم 14 سال با كامپيوتر كار ميكنم …….

پس شما كار كردن با كامپيوتر را پذيرفته ايد؟

بله كار ميكنم و خوشنويسي هم ميكنم .

خيلي ها ميگويند كه چه مصيبتي دچار خوشنويسي شده است اين نرم افزار هايي كه هستند راحت خوشنويسي ميكنند.

خوشنويسي ميكنند ولي قوه عاقله آن بايد يك خوشنويس باشد تا بتواند اينها را در كنار هم چيدمان بكند .اتفاقاًوقتي اين برنامه ها آمد خوشنويسها راحت تر شده اند كارهاي پيش پا افتاده اي كه رجوع ميشد به خوشنويسان الان مسير خودش را طي ميكند و خوشنويسها به هنر حقيق خودشان مي پردازند .

يعني شما ورود كامپيوتر به دنياي خوشنويسي را باعث تعالي بيشتر خوشنويسي ميدانيد ؟

كامپيوتر در واقع اتفا قي ايجاد نكرده است آن يك ابزار مي تواند باشد كه هنر مند مي تواند مثل يك قلم از آن استفاده بكند .

فكر كنيد كه يك كامپيوتري پيدا بشود كه بيايد مثل من حرف بزند خوب من در آن موقع دلخور مي شوم ميگويم كه يك رغيب براي من تراشيده شد .

ولي نمي تواند محبت بورزد به من ، يك صحبتي يكي از دوستانم به من كرد كه عرض ميكردم به من گفت كه كامپيوتر خيلي دوست خوبي است نه؟گفتم نه گفت چرا گفتم كه من دوستاني دارم كه اگر نهايتاً بدو بيراه هم به آن بگوييد باز فردا كه ببيند شما را سلام ميكند و محبت نشان ميدهد ولي كامپيوتر يك حرف را اشتباه در آن بزني اصلاً جوابت را نميدهد اودر واقع مسير محبت ورزي اش بسته است به هر حال ماشين است .

پس مي خواهيد اين را بگوييد كه دست نوشته هنر مند حس دارد ولي آن چيزي كه با كامپيوتر نوشته مي شود حس ندارد ؟

بحث حس نيست حضور هنر مند است با تمام جهات وجودي اش ما معتقديم كه در پيكره خطهاي سنتي و همان خطهايي كه با خودكار مي نويسيد تمام شخصيت شما نهفته است و غير از آن نمي تواند باشد .

يعني شما مي توانيد از نگاه كردن به دست خط يك نفر مي توانيد روانكاوي شخصيت بكنيد؟

تخصص ما اين نيست ولي مي شود اين كار را كرد شما حد عاطفه يك نفر را مي توانيد تشخيص بدهيد مي فهميد كه شاگرد اين هفته با حوصله كار كرده است يا نه استادش را دوست دارد يا دوست ندارد احترام مي گذارد يا نه يا حد طبعيتش چقدر است .

من در اصل با فرمايش حضرت عالي موافق هستم ولي يك سوال در ذهن من است چرا ما بايد اينقدر احساساتي برخورد بكنيم حالا كسي يك خطي مي نويسد ما بايد بگوييم اين با درونياتش در ارتباط است با مغز و ذهنش در ارتباط است ،فكر نميكنيد كه كمي اغراق شده است اين قضيه ؟

من معتقد هستم كه بين حس و احساس فرق است شما مي فرماييد اين امر حسي است و كاملاً درست است ولي احساس در وجود ما وسيله اي است براي دريافت كردن و پيدا كردن شهود حضرت حق از روي عقل نمي شود دريافت از اين زاويه كه شما اگر آدم اهل احساسي باشيد از خط يك نفر مي توانيد درونياتش را تشخيص بدهيد اگر اهل حس باشيد كه بعضي مواقع به افراط ختم مي شود بعضي مواقع به تفريط يقيناً نه ولي اگر تمايز قائل بشويم در مي يابيم كه احساس شريف ترين چيزي است كه خداوند در اختيار ما قرار داده است .

نظر شما راجع به این نظر سنجی چيست؟

پزشكان كه بد خط هستند هميشه عجله دارند و شايد مريض ها را هم بخاطر اينكه آدمها پشت در مي نشينند تحويل نگيرند بد خطي شايد مربوط به كار آنها نميشود به دليل عجله و شرايط كاري كه دارند حتي ما خوشنويسان هم بد خط هستيم من بعضي مواقع كه يادداشت بر ميدارم براي بعضي كارها بعداً كه رجوع ميكنم شايد خط خودم را خيلي سخت تر بخوانم ولي من معتقد هستم كه ايراني ها وقتي كه بخواهند مي توانند از پنجه خود استفاده بكنند.

من مي خواهم يك جسارت بزرگ بكنم و از حضرت عالي بخواهيم كه چند خطي براي ما بنويسيد .هر شعري كه به ذهنتان مي رسد بنويسد .

(نوشتن دو بیت شعر)

شما كه فرموديد از روي دست خط مي شود به بعضي از نكات ذهني طرف پي برد من با دست خطي كه دارم يك جمله اي مي نويسم هم تفاوت 2تا دست خط معلوم مي شود هم اينكه ببينيم كه شما چقدر مهارت داريددر اين موضوع.

مثلاً مي توانم به شما بگويم كه شما خورشت قيمه را بيشتر از قورمه سبزي دوست داريد .شايد شما از جهت دروني براي خودتان يك شخصيتي مي سازيد و بيشتر دوست داريد در آن عالم تنفس كنيد ولي در يبرون اينطور نيست و خلوتتان خيلي متفاوت است با بيرونتان و دوست داريد كه يك اتفاقي در زندگيتان بيافتد چون دم ميمي را بلند مي نويسيد و سر كش كاف را خيلي فاصله مي دهيد آدمي هستيد كه مقداري به آرزو فكر مي كنيد اينهايي كه من مي گويم در واقع احساس من است نسبت به خط شما و در ذهن من نقش ميبندد و چون مدتها است كه با كلمات ارتباط دارم در يك جهت بعضي از آنها حدسهاي درست مي شود بعضي غلط يك چيزي معلوم است در خط شما كه خانم شما نظر خانم من را دارند ما مردهاي خوبي هستيم ولي شوهر هاي خوبي نيستيم .

مي خواهيم بحث را كمي جدي تر بكنيم و بدانيم كه تراز هنرمندان خوشنويس ايراني در كجاي مقياس جهاني است حالا در بين كشورهايي كه هم خط و زبان هستيم يا كشور هاي عربي كه از استاد مي پرسيم كه راجع به اين قضيه يك تحليلي به ما بدهند .البته من بر اساس تحقيقي كه كرده ام نزديك به 2 ميليون نفر استاد خوشنويسي در ايران داريم .

اگر ما 2 ميليون استاد خوشنويسي داشتيم مي رفتيم همه بودجه هاي وزارت ارشاد را مي گرفتيم .من با برآوردي كه من دارم حدود 35000نفر هستند مشتاقان اين هنر 2ميليون نفر بوده اند و اگر بخواهيم جدي تر هم به اين قضيه بپزدازيم ما 16،15 ميليون نفر آدم مشتاق داريم خوشنويسي در جان ايرانيان است چون اولاً مسلمان هستند و خوشنويسي ريشه در وحي دارد با خوشنويسي يك برخورد خوني دارند .از آن 35000نفري كه عرض كردم فكر كنم حدود 300 نفر آدمهايي هستند كه به نوعي خودشان را به مراحل اصلي خوشنويسي رسانده اند و از جان و طراوتش استفاده ميكنند در ميان اين بزرگواران هستند كساني كه از اساتيد تراز اول اين مملكت هستند

بعد در مقايسه با خوشنويساني كه در كشور ما با خط فارسي خوشنويسي ميكنند خوشنويسان عرب اين مقايسه چگونه صورت ميگيرد .

آنها هم مللي هستند كه به اين امر مي پردازند اما ما مللي هستيم كه در خط نستعليق منفرد هستيم اين نكته را بد نيست كه مردم بدانند بعضي مواقع كه به خارج كشور كه مي رويد بعضي خطها را به نام خط عربي از آن ياد مي كنند عربها بيشتر از 3،2تا خط ندارند يعني غير از خط كوفي و بعد از خط كوفي اقلام سته را ابن مقله بيضاوي ايجاد كرد و بعد از او شاگردانش پيرو اين مكاتيب بودند و بعد تمام خطها در كشور ما شكل گرفت تا خط شكسته .اين است كه نستعليق و شكسته در خون ما ايراني ها است و جالب است كه بدانيد من در يكي از دانشگاههاي آلمان يك صحبتي داشتم و گفتم ملت ايران در خوشنويسي يك ملت عجيب هستند ما براي هر كار مان يك خط داريم يعني اگر قرا ر باشد كه كلام وحي را بصورت حرز در معماري استفاده بكنيم مثلاً در مساجد خطي داريم به نام ثلث ،و خطي داريم به نام محقق .اگر قرار باشد كه اين كلمه را مكتوب بكنيم براي خواندن خطي داريم به نام نسخ .اگر قرار باشد كه شيدايي و تعشقمان را ابراز بكنيم به اين عالم خطي داريم به نام تعليق اگر بخواهيم شعر بنويسيم از نستعليق استفاده ميكنيم يعني ما فقط براي نوشيدن و غذا خوردن خط نداريم يعني ما در هر عرصه اي كه بخواهيم يك انتقال احساس داشته باشيم و براي هر بستري يك خط داريم . براي اينكه بتوانيم لفظ را با يك هندسه روحاني به عالم مكتوب بكشانيم.

آيا كشورهايي كه زبانشان و حروفشان لاتين است خوشنويسي در بين آنها به شدتي كه در بين ما هست وجود دارد ؟

نه به اين شدت نيست ولي آنها هم چيزي دارند به نام كاليگرافي كه ترجمه آن به نوعي همان خوشنويسي ما است كه به نوعي پرداختن به حرف است با قلمهاي آهنين ولي به طور تخصصی مثل ما به اين كار نمي پردازند .

پس هنر تلقي نمي شود؟

چرا هنر تلقي مي شود ودر مملكت خودشان هم خيلي محترم است براي خودشان ولي اين جايگاهي كه خوشنويسي در مملكت ما دارد اين جايگاه در آنجا نيست شما اگر در ميان هنرمندان اروپا بگرديد شايد 30 نفر پيدا نكنيد كه خوشنويسي مي كنند بيشتر اهل تايپو گرافي هستند اينكه مثل خوشنويسان ما مشقشان يك سير و سلوك داشته باشد اين طور نيست.

پس در فرهنگ ما در خط زيبا يك حس عرفاني و دروني آميخته مي شود و شيدايي مي رسد به جلوه گر ساختن تصويري از چهره معشوق و در كشورهاي ديگر كه زبانهاي ديگر دارند به اين شدت و حدت اين حس وجود ندارد .

ما اگر زيبايي و خير را به نوعي 2 وجه يك حقيقت بدانيم اين زيبايي ظاهري با آن خير باطني يك ارتباطي دارد و اين 2 تا با هم وحدت پيدا ميكنند ولي شما مي توانيد از يك منظر ديگري فقط به استاتيك بپردازيد و زيبايي ظاهري وارد مقوله اي به نام كاليگرافيك بشويد يا خوشنويسي بشويد و زيبا بنويسيد ولي براي ما اينگونه نيست ودقيقاً يك سير عارفانه است .

استاد خود شما هم براساس تنوعي كه فرموديد يك شيوه اي از خط را ابداع فرموديد به نام معلا مي خواهم كمي در اين مورد حرف بزنيم كه اين حس هم يك حس ابداعي است در درون شما يا اصالتي داشته و بعد منجر به ابداع اين خط شده است ؟

هر خوشنويس و هنر مند در پي يافتن گم كرده خودش است ولي اگر گم كرده موجود نباشد و خبر نداشته باشد هنر مند در جستجوي آن بر نمي آيد از همين زاويه هنرمندان دنبال يك زبان خاص هستند براي خودشان آن چيزي كه آنها از عالم فهم ميكنند با زبان خودشان تكلم ميكنند خوشنويسان نيز از اين قائده مستثني نيستند من هم در دوره اي دنبال حقيقت ميگشتم منتهي نه در مورد خوشنويسي بيشتر در افق باطني خودم دنبال حقيقت بودم براي خودم كه يك اتفاقي براي خودم بيافتد بعد سال 76 مثل بقيه ايراني ها كه یک شب حالشان خوب مي شود يك دفعه تفآل ميزنند و ميروند به ديدار يك بزرگي من هم آنروز حال دروني ام تغيير كرد و بر اساس غربتي كه داشتم و اينكه تخصصم خوشنويسي بود يك چيزهايي را آماده كردم مفرداتي و بعد يك چيزهايي باآن نوشتم كه اول خودم به آن نمي گفتم خط بعد از اولين نمايشگاه دوستان و اساتيدي كه آمدند اين مكتب را ديدند مي گفتند كه يك خط تازه است من هم بر اساس گفته هاي بزرگان اعتقاد پيدا كردم من هم يكي از حيرت زده هاي اين وادي هستم وقتي كه مثل شما مي ايستم و قامت خط معلا را نگاه ميكنم خودم هم حيرت مي كنم در بعضي مواقع اگر هم كاري كردم چون اين فيض از طريق اومنتقل شد شايد كه خودم مثل يك لوله آهني اصلاً نفهمم كه آبي از وجودم رد شده است .

استاد در آمد خوش نويسي صراحتاً از كجاست ؟

خداوند خيلي بايد سعي بكند كه خوشنويس گرسنه نماند خصوصاً در شرايط مملكت ما اگر كسي بخواهد به خوشنويسي بپردازد خيلي سخت مي تواند امرار معاش بكند ثمر دهي پنجه يك خوشنويس حداقل در خط نستعليق 20 سال مداومت و رياضت مي خواهد بايد در اين مدت يك جوري تأمين باشد در اين زمان يا حداقل بايد 10سالش تأمين باشد كه بتواند در اين مدت مشق بكند ولي در شرايط فعلي متأسفانه هم چنين اتفاقي نمي افتد براي همين است كه هنرمندان دركنار كارشان مشغله هاي جانبي زياد دارند .

درست است وقتي يك هنرمند به فكر نان باشد ديگر آن حس در آن به وجود نمي آيد كه قلمش در مركب و دوات و كاغذ برقصد.

ميگويند كه مرد غيرت ندهد آبروي فقر به باد روزه نيت كند آن روز كه نانش نرسد .ما درگير يك سري احساسهای غني مي شويم كه واقعاً خيلي چيزها براي ما مهم نيست من هم مثل يك فنر مي مانم تا رها ميكنيد مي روم در احوالات معرفتي خوشنويسي و خوشنويسان سختي زياد دارند الان تحمل ميكنند.

اينكه مي فرماييد خوشنويس بايد 10 سال تأمين باشد تا بتواند تمرين بكند اين كمي آرماني و ايده آل گرايانه نيست ؟

در مملكت ما اگر بشود به هنر فقط عنايت داشت درست است سرمايه گذاري در كنار فرهنگ و هنر خيلي مهم است .من هم اگر صحبت ميكنم به حد اقل ها اكتفا ميكنم هنر مند حداقل باید زندگي طبيعي و عادي خودش را داشته باشد خيلي از خوشنويسان ما كارمندند اين حرفه عزيز شمرده نمي شود به دليل آنكه ما داريم فاصله ميگيريم از آن چيزهايي كه داشته ايم چيزهايي كه به نوعي انقلاب ما به خاطر همين چيزها رخ داد و امروز دارد هنر و فرهنگ ما فراموش مي شود به خاطر هيوندا و پاناسونيك وغيره… اينها هم چيز بدي نيست ولي وقتي مي آيد يك بخشي از ذهن را اشغال ميكند

بيشترين گلايه شما از مردم است يا از نهادهاي هنري مسئول در اين قضيه؟

مردم كه فقط مانده رگشان را براي هنرمندان بزنند براي اينكه ما اگر مردم را نمي داشتيم چيزي نداشتيم درست است كه ما در ذيل هنر باطني و دلي و جمع ببنديم هنر شرقي ما براي مخاطب كار نميكنيم مردم اگر نبودند كه هيچ چيزي مهيا نمي شد.ولي در هر صورت كمي شاكي هستم از سياست گذاران فرهنگي.

شفاف بگوييد كه گله شما از كدام قسمت سياست گذاري فرهنگي است ؟

تنها راجع به خوشنويسي نه چون فقط يكي از شاخه هاي هنري ماست به همين نسبت نگار گري ما به همين نسبت هنرهاي جديد عرصه گرافيك وغيره .بودجه هنري ما را يك نگاهي بكنيد ببينيدكه در واقع ما چقدر بودجه داريم ما مسئوليت گردنمان است چون همه خانواده ها بچه هايشان را مي سپارند دست ما .براي اينكه معتقد هستند كه اينها بايد از هنر سررشته داشته باشند و بعد هم شما ببينيد كه چقدر عنايت به اين ماجرا است ما هنرمندان فرزند هيچ كس نيستيم در اين مملكت. فقط موقعي كه لازم است مملكت ما چيزي داشته باشد به نام هنر در عرصه بين المللي ما مطرح مي شويم و اين كار شايسته اي نيست.و متأسفانه نيستند كساني كه عنايت ويژه داشته باشند به ما .يك خوشنويسي خط مي نوشت و يك سلطاني شمع نگاه داشته بود تا آن بنويسد بعد خوشنويس در يكي از اين گردشهايش سلطان را به وجد آورد سلطان گفت ديگر بعيد است كه زمانه بتواند مثل تو خوشنويسي به وجود بياورد و خوشنويس خوشحال شد وگفت تا زماني كه هستند سلاطيني كه مثل تو شمع نگاه ميدارند امثال من هم پيدا ميشود.اين نگاه دو طرفه است .يعني نگاه مسئولين و سياستگذاران بايد يك نگاهي باشد از سر دل وباطن.بالاخره هر سازماني يك قسمت فرهنگي و هنري مي خواهد .و اين حرفي هم كه من مي زنم به اين دليل است كه 4،3 سال است كه در كار اجرا هستم و با هنرمندان درارتباط هستم .

شايد طبع احساساتي هنرمندان ما باعث مي شود كه خيلي شفاف در مورد گلايه ها صحبت نكنند.مي فرماييد كه بيشتر قدر بدانيم.

خير ايمان بياورند به اين ماجرا .من معتقد هستم كه هر هنرمندي در هر جاي دنيا كه بتواند اثري خلق بكند كه با باطن مواجه باشد آن كار اين آدم بايد اتصال روحاني با ملكوت بر قرار بكند اگر كه اين ايمان در پشت بينش مسئولين ما باشد كه به اين آدمها ايمان بياورند تقدسي ايجاد مي شود ولي نه تقدسي كه از سر كذب باشد يا ما خودمان آن را مقدس بكنيم بعد هنر تبديل به ايمان مي شود .

حضور هنرمندان هميشه فخر و مباهات يك ملت است و اين نبايد يكطرفه باشد ما برنامه مان را با همچين روايتي شروع كرديم كه هرچقدر كه احترام مي گذاري احترام ميبيني اگر مي خواهيد يك هنرمند سرتان را بلند بكند در مجامع عمومي بايد يك بستري درست بكنيم كه هنرمندان با آرامش خاطر بيشتري براي كشورمان سربلندي كسب بكنند.

اين احترام متقابل كه شما فرموديد من معتقد هستم كه هنرمندان ما بيش از آن چيزي كه دارند احترام ميبينند احترام مي گذارند.من به اين اعتقاد دارم و ما دچار بي مهري مي شويم.

عصاره کل برنامه امشب ما می تواند همین فرمایش شما باشد که هنرمندان از آن مقداری که دارند احترام می بینند بیشتراحترام می گذارند

استاد اين دوبيتي كه اول برنامه نوشتيد مي خواهم كه در پايان برنامه با صداي خودتان بخوانيد.

مي دهند افيون به مرد زخم مند /چونكه میخواهند پيكان از تنش بيرون كنند//// پس به هر ميلي كه دل خواهي سپرد/ از تو چيزي در نهان خواهند برد.

96974نفر در نظر سنجي ما شركت كرده اند.

1. 72%به پزشكان رأي داده اند.

2. 10% به خبرنگارها رأي دادند.

3. 5% به مهندسين رأي داده اند.

4. 3% هم به كارمندان رأي داده اند.

5. 10% هم گفتند كه نظر سنجي ما غلط است.

به قول شعر تیتراژ پایانی برنامه منو رها كن از اين فكر تنهايي خدانگهدار.

نويسنده:خوشنويسان مبتكر

دسته ها: اخبار هنری
برچسب ها : , , , ,

ارسال دیدگاه


*

فید مطالب مجله اینترنتی هنر آباد

پیشـنهاد ویژه

  • مدل نقاشی,طرح نقاشی,مدل نقاشی رنگ روغن
  • خط تحریری - اموزش خط تحریری
  • اموزش طراحی - آموزش طراحی با مداد
  • آموزش نقاشی با آبرنگ